بحارالعلوم

وبلاگ تحلیلی بحار

بحارالعلوم

وبلاگ تحلیلی بحار

بحارالعلوم

همه باید بدانند ، دو نوع انتشار فطرت داریم ، یعنی دو نوع قدرت در زمین هست ، یکی دافعه و یکی جاذبه و هر دو برای زندگی و تکامل باید قوانین هستی را رعایت کنند . پس هر دو قرآن می خوانند ولی لشکر دفع و برون گرایی در هستی ، آیه هایی را هیچ وقت نمی تواند بخواند و قاعدتا شکست خواهد خورد .

مرگ عادی

چهارشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۳۲ ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

اکثر مرگ های عادی اینطور است که شما را دق بدهند ، بمیری ،

مثلا پسری با دختری ازدواج می کند و دختره از پدر و مادر پسره خوشش نمیاد و دقشون میده می میرن و اسمش را گرفتن حق می گذارند ، واقعا خداوند چه بی انصاف حق ها را پخش کرده است ؛ اراده هایی بالای اراده خداوند در زندگی ما ظاهر می شوند و خاندانمان را به باد می دهند و حرف اضافی هم بزنی میگه خفه شو ،

یک نوع دق مرگ هست که منجر به مرگ نمی شود ولی منجر به تغییر ماهیت انسان به شیطان می شود ، که در فیلم ارباب حلقه ها ساحر اعظم میفرماید : شما ارگ ها اول الف بودید و سایرون شما را آنقدر دق داد که به ارگ تبدیل شدید ، یعنی اول جن پاک بودید و بعد شیطان شدید و یا همین بلا را یک نفر دیگر بر سر مسلمان ها می آورد که قبل از اسلام هم بود و روایات بر ترس پیامبران از این شخص داشت و ایشان دجال ملعون است که اگر بخواهد کسی را به سربازی خود در اورد در او اراده می کند و هیچ موجودی جز اشتباه خودش مانع کارش نیست و یک مسلمانی مثل سروش را آنقدر زجر می دهد که فرد در معرض فرار از فشار قرار می گیرد و توانیی خودکشی هم ندارد و بین مرگ و زندگی ناله می کند ؛ تا اینکه تسلیم شده و قلب دجال را راضی می کند و می تواند راحت شیطان شود .

(هشام بن عامر مى گوید ، از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که مى فرمود : " در فاصله میان آفرینش آدم علیه السلام تا رستاخیز ، قضیه اى بزرگتر از دجال وجود ندارد)

  • shen

نظرات  (۲)

  • اسرافیل مهدوی
  • بسیار هم عالی. ممنون.
  • اسرافیل مهدوی
  • سلام علیکم.
    نظرتون در مورد سروش چیست؟
    البته واضح تر از چیزی که توی متنتون فرمودید.
    پاسخ:
    سلام بر شما ؛ و تشکر

    ایشان داخل فساد است و خروج از آن کار سختی است ، ایشان به نوعی جنون گرفتار شده است و نشانه اش خنده زیاد و نامناسب ایشان است .

    تقریبا مصداق داستان زیر است ولی از نوع دیگری است ؛ چون لشکر دجال لشگر جهل است ، پس یکجا جمع می شود :

    آیا دجال یهودی است

    صدوق در کمال الدین از نافع از عبد الله بن عمر روایت کرده که گفت: یک روز پیغمبر صلی الله علیه و آله نماز صبح را با اصحاب گزارد، آنگاه با آنها برخواستند تا به در خانه ای در مدینه رسیده درب خانه را کوبیدند، زنی از خانه بیرون آمد و پرسید: یا ابا القاسم چه می خواهی؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای مادر عبد الله اجازه می دهی عبد الله را ببینم؟ عرض کرد: با عبد الله چکار دارید؟ به خدا قسم او عقل درستی ندارد و لباس خود را کثیف می کند و مرا دعوت به امر عظیمی می نماید. فرمود: با این وصف اجازه بده من او را ببینم زن گفت مانعی ندارد ولی اگر بی ادبی از او سر زد طوری نیست؟ فرمود: نه. گفت: داخل شوید.
    وقتی پیغمبر داخل خانه شدند، عبد الله پارچه ای بخود پیچیده بود و در آن غرولند می کرد. مادرش گفت: ساکت باش و درست بنشین این محمد است که برای دیدن تو آمده. عبد الله ساکت شد و نشست و به پیغمبر گفت: اگر مادر ملعونم مرا به حال خود می گذاشت به شما خبر می دادم که شما قائل به خدایی من هستید یا نه؟ پیغمبر (ص) پرسید: چه می بینی؟ عرض کرد: حق و باطلی می بینم، و تختی را بر روی آب می بینم. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و اینکه من پیغمبر خدایم. عبد الله گفت: تو شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و اینکه من پیغمبر خدایم. چه خداوند از این لحاظ تو را سزاوارتر از من قرار نداده است. چون روز دوم شد، و پیغمبر (ص) نماز صبح را با اصحاب گزاردند، مجددا آمدند درب خانه عبدالله را کوبیدند، مادر عبد الله آمد به پیغمبر عرض کرد: داخل شوید.
    چون پیغمبر داخل خانه شدند، دیدند عبدالله بالای درخت نخلی با صدای بلند آواز می خواند. مادرش گفت ساکت شو و پایین بیا اینک محمد نزد تو آمده است. چون فرود آمد به پیغمبر گفت: اگر مادر ملعونم مرا به حال خودم می گذاشت به شما می گفتم که شما قائل بخدایی من هستید یا نه.
    چون روز سوم فرا رسید، پیغمبر (ص) نماز صبح را با اصحاب گزاردند، سپس برخاستند و به آنجا آمدند. دیدند او میان گوسفندان است و به اهنگ شبان ها آواز می خواند، مادرش گفت: ساکت شو و بنشین. این محمد است که نزد تو آمده است. در آن روز چند آیه از سوره دخان بر پیغمبر نازل شده بود و پیغمبر در نماز آن روز قرائت فرموده بود. سپس به عبد الله فرمود: شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و اینکه من پیغمبر خدا هستم. عبد الله هم گفت: تو شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و من پیغمبر یگانه خدا هستم، خداوند از این لحاظ تو را از من سزاوارتر قرار نداده است. پیغمبر (ص) فرمود چیزی را در سینه خود برای تو پنهان کرده ام آن چیست؟ گفت: دود است دود. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: خوار باشی که از آنچه برایت مقرر شده هرگز تجاوز نمی کنی و به آرزوی خود نائل نمی گردی و به چیزی بیش از آنچه خداوند تو را بر آن قدرت داده است، نمی رسی.
    آنگاه به اصحاب خود فرمود: خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نگردانید جز اینکه قوم خود را از خطر وجود دجال ترسانیدند. خداوند او را تا امروز به تأخیر انداخت که او را به بینید، مطلب بر شما مشتبه نگردد و اگر شما را به خدایی دعوت کرد، اعتنا نکنید، زیرا خدای شما یک چشمی نیست. [1] او در حالی که سوار بر الاغی است که فاصله میان دو گوشش یک میل راه باشد خروج می کند. بهشت و جهنم با اوست، و هم کوهی از نان و نهری پر از آب دارد. بیشتر پیروان او یهودی و زنان و عرب های بیابانی هستند. او جز مکه و حومه آن به همه جای روی زمین قدم می گذارد. [2] .
    پی نوشت:
    [1] گفتیم که دو چشمی و جسم هم نیست. مقصود پیغمبر فقط معرفی دجال است که یک چشم دارد.
    [2] موضوع آمدن دجال در آخر الزمان و اوصاف و علائم او و الاغش، بیش از آنچه در روایات شیعه است، از طرق اهل تسنن نقل شده است. قسمت عمده آن را احمد حنبل پیشوای فرقه حنبلی ها در کتاب مسند از عبد الله بن عمر نقل کرده است باید در فرصت های مناسب اسناد این روایات به دقت مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد و صحت و سقم آن معلوم گردد، تا به توان آنچه را صحیح و معتبر است اخذ کرد و بقیه را حذف نمود.
    آنچه مسلم است؛ موضوع دجال و مبارزه او با دولت حقه در پایان جهان؛ در اخبار و ادبیات ایرانی و عرب و خارجی آمده است.
    با این فرق که بعضی رهبر جبهه مخالف او را حضرت عیسی و بعضی قائم آل محمد می دانند و در هر صورت تطبیق دجال و اوصاف و علائم او و الاغش با بعضی از اختراعات کنونی و آینده یا رئیس دولتی که مادی صرف و دارای دستگاه تبلیغاتی بسیار نیرومند باشد و غیره چیزی نیست که به توان بر آن اعتماد کرد.
    قبلاً گفتیم که قاتل دجال خود امام زمان است، اگر در بعضی از روایات سنی و شیعه و مسیحی و غیره رسیده که حضرت عیسی او را می کشد، اشتباه در تطبیق است؛ به خصوص که مسیحیان منجی عالم را به جای مهدی موعود، عیسی بن مریم می دانند.
    در روایتی که در منتخب الاثر صفحه 480 از اربعین خاتون آبادی به نقل از فضل بن شاذان از مفضل بن عمر از حضرت صادق (ع) آورده است، حضرت صادق از جدش پیغمبر (ص) نقل می کند که از دجال سخن گفت و قریه ای که از آنجا بیرون می آید و بعضی از علائم او را بیان کرد و فرمود: وی ادعای خدایی می کند. در اولین روزی که خروج می نماید هزار نفر یهودی و زنازادگان و شرابخواران و نوازندگان و بازیگران و عرب های بیابانی، و زنان به وی می گروند!‌ تا آنکه فرمود: دجال زنا و لواط و سایر منکرات را مباح می کند تا جایی که مردان و زنان و پسران به طور آشکار و عریان در اطراف خیابان ها یکدیگر را در آغوش می گیرند!!
    یاران او در خوردن گوشت خوک و میگساری و ارتکاب هر گونه فسق و فجوری افراط می کنند، و جز مکه و مدینه و مراقد ائمه تمام نقاط زمین را می پیماید وقتی سرکشی او از حد گذشت و ظلم او و پیروانش همه جا را گرفت، کسی که عیسی بن مریم در پشت سر وی نماز می گزارد؛ او را به قتل می رساند.

    نکته دیگر : (هشام بن عامر مى گوید ، از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که مى فرمود : " در فاصله میان آفرینش آدم علیه السلام تا رستاخیز ، قضیه اى بزرگتر از دجال وجود ندارد)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی