بحارالعلوم

وبلاگ تحلیلی بحار

بحارالعلوم

وبلاگ تحلیلی بحار

بحارالعلوم

همه باید بدانند ، دو نوع انتشار فطرت داریم ، یعنی دو نوع قدرت در زمین هست ، یکی دافعه و یکی جاذبه و هر دو برای زندگی و تکامل باید قوانین هستی را رعایت کنند . پس هر دو قرآن می خوانند ولی لشکر دفع و برون گرایی در هستی ، آیه هایی را هیچ وقت نمی تواند بخواند و قاعدتا شکست خواهد خورد .

دروغی بزرگ

چهارشنبه, ۱۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۳ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از دروغ های بزرگ ما و روحانیت این است که دجال متولد خواهد شد ؛

که علی رغم نظرات احادیث چیز دیگری نشان می دهد و آیاتی از سوره دخان ، صریحا در احادیث به خاطر فتنه و تسخیر روحی دجال آمده است و پیامبر خود فرموده است که برای یک انسان دردی بالاتر از دردی نیست که از طرف دجال بر او وارد می شود و با شناختن دجال بسیاری از مشکلات جامعه حل می شود ولی این نامردان ، نمی خواهند مشکلات حل شود .

من از احادیث درآوردم ولی قبلا همین راویان حدیث چیز دیگری می گفتند .

واقعا خدا چرا برای انسان یک کمک در دنیا در نظر نگرفته است ؟

قل الله انی اسار فی البلد

والله عبدا کالخسار من ولد

من آن نشان آشکار منبرم

لقد خلقنا الانسان فی کبد

دجال شکارچی عقل است و این روحانیت نامرد هنوز هم خوابند .

ما فشار می کشیم و آنها می خورند ،

ما بیرون برای مقابله نرم با دشمن آماده می شویم و آنها باز می خورند ،

آنها علمش را دارند و ما باید عمل کنیم ! و باز می خورند ،

ما را به راحتی نفرین می کنند و اراده آنها فیل را از پای در می آورد و ما به قرآن شک می کنیم که چرا فلانی ظلم کرد و اراده من به او غالب نشد و باز می خورند ،

ما را مردم عادی با اجنه درگیر می کنند و سحرمان می کنند و ما حرص می خوریم که این خل و چل از کجا سحر می داند و باز می خورند ،

خوب همان بهتر که بروند و بخورند و شیاطین هم ما را بخورند !

امروز برای رسیدن به اندکی آرامش باید گدایی کرد . شیاطین جولان داده و اراده نشان می دهند و هر چه بخواهند با ما می کنند ؛ کما اینکه بینی خودشان هست و هر چقدر می خواهند له می کنند و با خدا و امام گفتن به جایی نمی رسی و باز اینها می خورند ؛

فلسفه علم توجیه ، فقه علم اراده و منطق علم دور زدن است و باز می خورند ،

باید بهانه دست دشمن ندهیم و این یادمان باشد ....


دریافت


دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 32 ثانیه

البته من باب ذکر خود امام هم از این فتنه مستثنی نبود و خودش را هم با آوردن فشار به همین تفکر وادار کردند که ملت برای شما کاری نخواهد و خودتان باید دست به عمل شوید و در صحیفه امام م موجود است ، که ایشان اواخر کار از کمک مردم ناامید شده بود و می گفت کار را باید با توکل به خدا پیش برد و این یک نقطه ضعف بزرگ برای یک مرجع تقلید است که خدایش به بت پرستان شبیه باشد تا به خدای علی و فاطمه (ع) ؛ انگلیس که از این مردم ضربه دید ، از همت ها و باکری ها سیلی خورد و فهمیده ها به خاک مالیدندش ، کینه ای داشت ، پایان ناپذیر که به همین خاطر به امام می خواستند تلقین کنند که امام عزیز این مردم بابا برای تو کاری نخواهد کرد ، با خدایت باش و از این مردم نادان روی گردان و این نقطه عطف امام بود که او را از جرگه یاران جدا کرد و به دیار مسخرین توسط دجال سپرد .

ان لعنت الله علی الدجال و همزاته و جنوده و قائده الابلیس الرجیم

البته بنده همیشه گفتم و باز می گویم ، هیچ کس از دست اراده دجال در امان نیست و تا جایی پیش رفته بود که پیامبر هم از دجال در امان نبود ؛ می ترسید دجال زمانش با مردم کاری کند که نتواند جمعش کند و به یک داستان و حدیث از آن حضرت بحث را خاتمه داده (فصل پنجم) و نکات مرجعی هم برای شناخت بیشتر قرار می دهم :


فصل یکم :

دجّال
براساس روایات یکی از نشانه های ظهور خروج دجال است که در باره ی آن آراء و احتمالات مختلفی بیان شده است در ذیل به بررسی این عنوان می پردازیم.
«دجّال» در زبان عربی به معنای «آب طلا» و طلا اندود کردن است و به همین علت، افراد بسیار دروغگو که باطل را
حق جلوه می دهند «دجّال» نامیده می شوند. [1]
از روایات استفاده می شود، دجّال ستمکاری است که در آخر الزمان، مردم را گمراه خواهد کرد. البته در آموزه های هر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام از آن سخن به میان آمده است. افرادی در هر سه جامعه دینی می گویند: دجّال تولد یافته و زنده است. [2]
در برخی روایات از خروج «دجّال» به عنوان نشانه ی ظهور و در برخی دیگر، از آن، به عنوان یکی از «اَشراط السَّاعَة» (نشانه های برپایی قیامت) یاد شده است. این نشانه، در کتاب های اهل سنّت بیشتر یکی از نشانه های برپایی قیامت دانسته شده است؛ [3] ولی در منابع روایی شیعه، بیشتر از آن، به عنوان حادثه ای مهمّ که مقارن ظهور حضرت مهدی (عج) رخ خواهد داد، یاد شده است. [4]
دجال کیست؟
درباره ی دجّال، چند احتمال وجود دارد:
احتمال اول: دجّال نام شخص معیّنی نیست و هر کس که با ادعاهای پوچ و بی اساس و با توسل به حیله گری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجّال است. اینکه در روایات، از «دجّال» های فراوان سخن به میان آمده است، این احتمال را تقویت می کند. پیامبر اکرم (ص) فرموده است: قیامت، برپا نمی شود، تا وقتی که مهدی از فرزندانم قیام کند. مهدی قیام نمی کند، تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگویند: من پیامبرم. [5] در روایات، از این«دجّال»ها و دروغ گویان فراوان نام برده شده است؛ در بعضی دوازده، در برخی سی و در برخی شصت و یا هفتاد دجال آمده است. [6]
از میان این دجال ها فردی که در دروغگویی، حیله گری و مردم فریبی سرآمد همه ی دجالان و فتنه اش از همه بزرگ تر است، نشانه ی ظهور مهدی (عج) و یا برپایی قیامت است. بر این اساس، دو نوع دجّال هست: یکی همان دجّال حقیقی و واقعی است که پس از همه ی «دجّال»ها می آید و دیگر گروهی شیّاد و دروغگو که دست به فریب کاری و گمراهی مردم می زنند. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «پیش از خروج دجّال، بیش از هفتاد دجّال خروج خواهد کرد.» [8] حقیقت داستان دجّال، بیانگر این واقعیت است که در آستانه ی هر انقلابی، افراد فریبکار و منافق که معتقد به نظام های پوشالی گذشته و حافظ ضد ارزش هایند، برای نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلی گذشته، همه ی تلاش خود را به کار می گیرند و با سوء استفاده از زمینه های فکری و اجتماعی و احساسات مردم، دست به تزویر و حیله گری می زنند.
در انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) چنین خطری پیش بینی شده است. از آنجا که این انقلاب از همه ی انقلاب های تاریخ بزرگ تر و گسترده تر است، خطر فریبکاران دجّال صفت نیز به مراتب بیشتر و گسترده تر است. در آستانه ی ظهور، آنان همه ی تلاش خویش را به کار خواهند گرفت که مردم را فریب دهند و آنها را از نتیجه ی قیام حضرت، دلسرد و ناامید سازند و سرانجام از پیروزی حتمی آن جلوگیری کنند. البته در این احتمال می توان گفت: ممکن است یکی از آن دجّال ها که صفات زشت در او بیشتر از همه وجود دارد، نشانه ظهور باشد.
احتمال دوم: فردی معیّن و مشخص به نام «دجّال» در دوره ی غیبت - با همان ویژگی هایی که برای وی بیان شده است - خروج می کند و مردم را به انحراف می کشاند.
برخی با استناد به بعضی از روایات، او را زنده می دانند؛ برای مثال گفته می شود که او در زمان حضرت رسول اکرم (ص) زنده بوده و تا هنگام خروج، زنده خواهد ماند. [8]
برخی از کتاب ها و فیلم ها نام «دجّال» بر خود دارند. «دجّال» لقب دغل بازی است که نزد یهودیان «آرمیلوس» و نزد مسلمانان «صائد بن صید» نامیده می شود. [9]
اصل داستان «دجّال» در کتاب های مقدس مسیحیان نیز آمده است. در انجیل، واژه ی «دجّال» بارها به کار رفته و به کسانی که منکر حضرت مسیح (ع) باشند یا «پدر و پسر» را انکار کنند، «دجّال» گفته شده است: «دروغ گو کیست، جز آن که مسیح بودن عیسی را انکار کند؟ آن، دجّال است که پسر و پدر را انکار کند.» [10]
طرفداران احتمال دوم به روایتی استناد کرده اند که اصبغ بن نباته از حضرت علی (ع) پرسید: ای امیر مؤمنان! دجّال کیست؟ آن حضرت فرمود: «دجّال، صائد بن صائد (صید) است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و خوشبخت آن است که او را تکذیب کند... چشم راستش ممسوح [ به هم چسبده و حدق ندارد] و چشم دیگرش بر پیشانی است و مانند ستاره صبح می درخشد. در آن، نقطه علقه ای [خون بسته شده ] است که با خون در آمیخته است و میان دو چشمش نوشته است: «کافر» و هر خواننده و بی سواد آن را می خواند. در دریاها فرو می رود و آفتاب با او می گردد. مقابل او کوهی از دود و عقبش کوهی سپید است که مردم تصور می کنند طعام است. در زمان قحطی و سختی خروج می کند؛ در حالی که بر الاغ سپیدی سوار است. هر گام الاغش، یک میل [ حدود 185 متر] است و زمین، منزل به منزل زیر پایش در نوردیده شود. بر آبی نگذرد؛ جز آنکه فرو رود. تا روز قیامت. به آوازی که همه ی جن و انس و شیاطین - در شرق و غرب - عالم آن را می شنوند، فریاد کند: ای دوستان من! نزد من آیید. منم آن که آفرید و تسویه کرد و تقدیر کرد و رهبری نمود. منم پروردگار شما. دشمن خدا دروغ می گوید او یک چشمی است که غذا می خورد و در بازارها راه می رود. به راستی که پروردگار شما، نه یک چشم است و نه غذا می خورد، نه راه می رود و نه زوال دارد و خدا از این اوصاف برتر است. آگاه باشید! بیشتر پیروانش در آن روزگار، ناپاک زادگان اند و صاحب پوستین های سبز. خداوند تعالی او را در شام بر سر گردنه ای که آن را افیق نامند به دست کسی که عیسی (ع) پشت سرش نماز می خواند، هنگامی که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد، خواهد کشت. آگاه باشید پس از آن، حادثه بزرگ و قیامت کبرا باشد.» [11]
احتمال سوم: مراد از «دجّال» همان سفیانی است که در کتاب های اهل سنّت بیشتر با عنوان «دجّال» و در کتاب های شیعی با عنوان سفیانی آمده است. البته این احتمال مردود است. [12]
احتمال چهارم: دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطره ی فرهنگ مادی بر جهان است. برخی از اهل نظر، این احتمال را تقویت کرده و همه ی ویژگی هایی را که برای دجّال بیان شده، با ویژگی های استکبار جهانی برابر دانسته اند. «استکبار» به معنای واقعی، دجّال است که خود را قیّم [سرپرست] ملّت ها می داند و با تکیه به ثروت انبوه و قدرت عظیم، در همه جای زمین دخالت می کند و همه را به زیر سلطه خویش می آورد. [13]
از نکات شگفت آور و تأمل برانگیز در انبوه روایات شیعه و سنّی، ارتباط تنگاتنگ بین دجّال و یهودیان است. در روایات، بیشتر پیروان دجّال، یهودی معرفی شده اند. [14] در منابع اهل سنّت به صورت عمده، سخن از کشته شدن دجّال به دست حضرت عیسی (ع) است. [15]، [16]

پی نوشت ها :
1- ر. ک: لسان العرب، ج4، ص 294.
2-ر. ک: کنزالعمال، ج12، ص 323.
3- صحیح، مسلم، باب فی الایات التی تکون قبل الساعة؛ سنن، ترمذی، ج4، ص 507.
4- کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص 250.
5-لاتقوم الساعة حتی یخرج المهدی من ولدی و لایخرج المهدی حتی یخرج ستون کذابا کلهم یقول انا نبی؛ الارشاد، ج2، ص 371.
6-کنزالعمال ، ج14، ص 200 - 198.
7-همان، ص 200.
8- الغیبه الطوسی، ص113، ح 86.
9-هزاره گرایی در فلسفه تاریخ مسیحیت، ص 26.
10- رساله یوحنا، باب 2: 18 و 22.
11- همان، ص 527.
12-الغیبة الطوسی، ص 463.
13- تاریخ غیبت کبری، ص 536 - 532.
14-کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص 528.
15- تفسیر طبری، ج3، ص 290.
16-فرهنگ نامه مهدویت، ص 205 - 201.


فصل دوم :

نگاهی مختصر به خروج دجّال

هنگامی که سخن از دجّال به میان می آید، طبق تفکّر عامیانه، ذهن ها متوجّه شخصی معیّن با یک چشم می شود که با جثه ی افسانه ای و مرکب افسانه ای تر، با برنامه ای مخصوص به خود؛ پیش از قیام بزرگ «مهدی (علیه السلام)» خروج خواهد کرد.
اما همان گونه که از ریشه ی لغت «دجّال» از یک سو [1] و از منابع حدیث از سوی دیگر استفاده می شود، دجّال منحصر به یک فرد نیست، بلکه عنوان کلّی برای افراد حیله گر است که برای به سوی خود کشیدن توده ی مردم از هر وسیله ای استفاده می کند و بر سر راه هر انقلاب سازنده ای که در ابعاد مختلف صورت می گیرد، ظاهر می شود.
حدیث معروفی از صحیح «ترمذی» نقل شده است، که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «إنّه لم یکن نبّی بعد نوح إلاّ أنذر قومه الدجّال و إنی أنذرکموه؛ [2] هیچ پیامبری بعد از نوح نبود مگر این که قوم خود را از دجّال ترسانده (برحذر کرده) و من هم شما را از او می ترسانم و برحذر می دارم.»
یقیناً انبیا پیشین به مردم عصر خود، نسبت به فتنه ی دجالی که در آخر زمان آشکار می شود و هزاران سال با آن ها فاصله دارد، هشدار نمی دادند، به خصوص که در پایان حدیث آمده است: «فوصفه لنا رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فقال: لعلّه سیدرکه بعض من رآنی أو سمع کلامی؛ سپس رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) صفات او را برای ما بیان کرد و گفت: شاید پاره ای از آن ها که مرا دیده اند و یا سخن مرا شنیده اند، او را درک کنند.»
شاید حدیث فوق اشاره به طاغیان و فریبکاران خطرناکی هم چون بنی امیّه و افرادی همانند معاویه و نظیر او باشد که در لباس «خال المؤمنین» و عنوان «کاتب الوحی» به مکر، فریب، تزویر و بیرون راندن مردم از صراط مستقیم به سوی آداب و سنن جاهلی و زنده کردن نظام طبقاتی و حکومت استبدادی و روی کار آوردن ناصالحان چرب زبان و جنایتکاران بی باک و کنار زدن صلحا، فضلا و مردان لایق پرداختند.
همچنین در حدیث دیگر روایت شده است که در مورد دجّال فرمود: «ما من نبیّ إلاّ و أنذر قومه و لکن سأقول فیه قولاً لم یقله نبیّ لقومه تعلمون أنّه أعور؛ [3] هیچ پیامبری نبود مگر این که قوم خود را (از فتنه ی دجّال) برحذر داشته ولکن من به زودی درباره ی او حرفی می زنم که هیچ پیامبری آن را نگفته است، بدانید که او «لوچ» یک چشمی است.»
اشاره به زمان نوح در بعضی از این احادیث، شاید اشاره به دورترین زمان باشد و یا عدم وجود دجّال ها در زمان پیش از نوح به سبب این باشد که نخستین شریعت و آیین را «نوح» (علیه السلام) آورد و یا به خاطر عدم نفوذ حیله و تزویرها در جوامع انسان های پیشین بوده است.
در حالی که در پاره ای از احادیث نقل شده است که پیش از ظهور «مهدی» (علیه السلام) سی دجّال ظهور خواهد کرد. [4]
در اناجیل نیز به ظهور دجّال اشاره شده است. در رساله ی دوم یوحنّا [5] بیان شده است: «شنیده اید که دجّال می آید، در حالی که دجّالان بسیاری ظاهر شده اند» این عبارت تعدّد دجّالان را تأیید می کند.
البتّه هیچ مانع و یا منافاتی ندارد که یک دجّال بزرگ، با مشخصات ذکر شده در روایات، در رأس همه ی آن ها باشد، ولی آن چه که به صورت احتمال درباره ی مشخصات دجّال می توان گفت؛ اشاره به صفات فریبکارانه ی رهبران مادی ستمگر در دنیای ماشینی باشد.
1- آن ها یک چشم دارند و آن چشم مادیّات است و نگاهشان فقط بُعد منافع اقتصادی را دارد و برای رسیدن به آن به هزاران نیرنگ و تزویر و سیاست های استعمالی متوسّل می شوند و آن ها دجّالانی هستند که چشم معنوی و انسانی آن ها کور شده و چشم مادی آن ها بسیار خیره کننده و پرفروغ است.
2- ایشان در صنعت از اقطار زمین، گذشته و مرکب هایی در اختیار دارند که سریع السیر است و در مدّت کوتاهی با سرعت مافوق صوت در سیّارات دیگر پیاده می شوند.
3- آن ها عملاً ادّعای الوهیّت می کنند و مقدّرات مردم جهان را به دست خویش می دانند.
4- در پیش روی کارخانه های عظیم خود، کوهی از دود و به دنبال آن کوهی از فرآورده های صنعتی و مواد غذایی (که مردم آن را مواد غذایی سالم می پندارند، در حالی که ارزش غذایی چندانی ندارند و غالباً خوراک های بی محتوا و غیربهداشتی هستند) مشاهده می کنند.
5- مردم به عللی خشکسالی یا استعمار و استثمار و تبعیضات و سرمایه گذاری های کمرشکن در مورد تسلیحات و هزینه ی طاقت فرسای جنگ های ویرانگر که همگی حاصل زندگی تک بُعدی مادی است، گرفتار کمبود مواد غذایی می شوند و از گرسنگی می میرند و از بین می روند و دجّال که عامل اصلی این نابسمانی هاست، از این وضع آشفته بهره برداری کرده و به عناوین مختلف و کمک به گرسنگان و محرومان جامعه، برای تحکیم پایه های حکومت استعماری خود کوشش و تلاش می کند.
در پاره ای از روایات نقل شده است که هر تار مویی از مرکب عجیب دجّال، ساز مخصوص و نوایی تازه سر می دهد که انطباق آن با وسایل سرگرم کننده ی ناسالم دنیای ماشینی که در تمام کارخانه ها، لانه های شهری، بیابانی، ساحلی، آبی و خاکی نفوذ کرده، کاملاً قابل تصور است.
در هر صورت، مهم آن است که عناصر انقلابی یعنی سربازان راستین مصلح بزرگ جهانی «مهدی» موعود (علیه السلام) همانند مردمان ساده لوح و ظاهربین، فریب دجّال صفتان را نخورند و برای پیاده کردن طرح انقلابی خود بر اساس ایمان و حق و عدالت از هیچ فرصتی غفلت نکنند.
آن چه بیان شد تفسیر احتمالی برای دجّال بود که قراینی آن را تأیید می کند، اما قبول و عدم قبول این تفسیر به اصل موضوع صدمه نمی زند؛ زیرا مسأله ی دجّال با این صفات جنبه ی کنایه دارد، نه این که انسانی با چنان مرکب و چنان صفات و مزایا باشد. [6]
پس یکی از علایم حتمی ظهور، خروج دجّال است که در روایات اسلامی (سنّی و شیعه) این چنین توصیف شده است:
او دارای قدرت و تأثیر عجیبی است، چشم راست ندارد و چشم دیگرش در وسط پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است. در پیشانی او نوشته شده، این «کافر» است و هر باسواد و بی سواد آن را می خواند. به دریاها داخل شود و آفتاب با او می چرخد. کوهی از طعام و نهری از آب همیشه با او است. به دستور وی از آسمان باران می بارد و زمین گیاه می رویاند. اختیار گنج های زمین با اوست، مرده را زنده می کند. با صدای بلدی که تمام جهانیان صدای او را می شنوند، می گوید من خدای بزرگ شما هستم که شما را آفریده و روزی می رسانم. پس به سوی من بشتابید. [8]
دجّال نامش «صائد بن الصائد» (صید) است و از فتنه های گمراه کننده و فسادهای بزرگ می باشد. در اخبار اهل سنّت خبر دجّال بیشتر از شیعه بیان شده است، بلکه بسیاری از اخبار کتب شیعه برگرفته شده از عامّه یا سنّدش عامی است.
بیشتر این اخبار را احمد بن حنبل در مسند ترمذی در صحیح، ابن ماجه در سنن، مسلم در صحیح، ابن اثیر در نهایه از عبدالله بن عمر، ابوسعید خدری و جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده اند.
در مورد نام محلّ خروج دجّال اختلاف است، سجستان (سیستان)، اصفهان یا از نواحی خراسان، یا کناسه ی کوفه «أفیق» و یا «لُدّ» فلسطین خواهد بود، همچنین وقت خروج او یا پیش از ظهور امام «مهدی» (علیه السلام) یا بعد از ظهور آن حضرت است، اما آن چه مسلم است عیسی (علیه السلام) یا حضرت «مهدی» (علیه السلام) او را در سال ظهور می کشند و اگر عیسی (علیه السلام) هم کشنده ی او باشد، نسبت دادن به مهدی (علیه السلام) نیز صحیح است چون نسبت به امیر و مأمور، هر دو داده شود.
اخبار اهل سنت در بیان جریان های دجّال، مفصل و مبالغه آمیز و بیرون از صحت است و قابل اعتماد نیست. در این باره فقط به چند حدیث از شیعه اکتفا می کنیم.
1- مردی از اهل بلخ بر امام باقر (علیه السلام) وارد شد. امام به او فرمود: «ای خراسانی! آیا وادی را که چنین و چنان است می شناسی؟
گفت: بلی.
فرمود: در آن وادی درّه و شکافی که به این وصف است می شناسی؟!
گفت: بلی.
فرمود: دجّال از آنجا خروج خواهد کرد» [8] این حدیث محل خروج او را خراسان معرفی کرده است.
2- ابن عباس از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل می کند که خداوند در حدیث معراج یکی از علامات را «خروج دجّال از مشرق سجستان» شمرده است. [9] در این حدیث سیستان را تعیین کرده است و ممکن است فرمایش امام باقر (علیه السلام) که مکرر می فرمود: «خراسان، خراسان، سجستان، سجستان» به این مطلب اشاره داشته باشد.
3- اصبغ ابن نباته از امیرمؤمنان (علیه السلام) پرسید: «ای امیرمؤمنان (علیه السلام) دجّال کیست؟!
فرمود: آگاه باشید دجّال صائد بن الصائد است. شقی کسی است که او را تصدیق کند و سعید کسی است که او را تکذیب نماید. او از شهری خروج خواهد کرد که آن را اصبهان (اصفهان) گویند و از قریه ای که بنام یهودیه معروف است.
چشم راست او ممسوح است (به هم چسبیده و حدقه ندارد) و چشم دیگر او در پیشانی او است و همانند ستاره ی صبح روشنی می دهد. در چشم او گوشتی است که گویا مخلوط به خون و در پیشانی میان دو چشمش «کافر» نوشته شده است.
با این که امّی (بی سواد) است، هر کتابی را می خواند. دریاها را می نوردد و خورشید با او سیر می کند. در پیشاپیش او کوهی از دود و در پشت سر او کوه سفیدی است که مردم گمان کنند طعام است. او در سال قحطی سختی خروج خواهد کرد. زیر پای او الاغی است به رنگ سبز یا تیره، هر گام الاغش یک مقدار راه طی می کند. زمین در زیر پای او می پیچد و از هر آبی بگذرد، آن چشمه تا قیامت می خشکد. با صدای بلند که همه ی اهل مشرق و مغرب بشنوند ندا می کند:
که ای دوستان من! بیایید به سوی من، منم آن که خلق کرد، صورت بندی کرد، تقدیر نمود و راهنمایی کرد. منم خدای بزرگ شما (أَنا رَبُّکُم الأَعلی)!
این دشمن خدا دروغ می گوید. او تک چشم است و غذا می خورد و در بازارها می گردد. خدای شما منزّه از این صفات است.
بدانید و آگاه باشید که در آن روز بیشتر اتباع او، اولاد زنا و صاحبان طیلسان (شنل های) سبز هستند. خداوند در شام در عقبه ی «افیق» سه ساعت از روز جمعه گذشته، بر دست کسی که عیسی (علیه السلام) پشت سر او نماز می خواند، او را می کشد! [10]
در اخبار اهل سنت محل کشته شدن او را دروازه ی «لُدّ» نوشته اند. [11]
نوروز معلی بن خنیس از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: «نوروز روزی است که قائم ما در آن روز ظاهر می شود و خداوند او را بر دجّال ظفر خواهد داد، سپس او را در کناسه ی کوفه به دار می آویزد.» [12]
امام صادق (علیه السلام) بعد از بیان عدد امامان به نقل مفضّل فرمود: «آخر ایشان، قائم است که بعد از غیبت، قیام خواهد کرد و دجّال را می کشد و زمین را از ظلم و ستم پاک کند.» [13]
4- ابوهریره از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) درباره ی نزول عیسی (علیه السلام) [14] روایت نموده است که فرمود: «و یهلک فی زمانه الملل کلّها إلاّ الإسلام، و یهلک الدجّال فیمکث فی الأرض أربعین سنة ثمّ یتوفّی، فیصلّی علیه المسلمون؛ [15] در زمان او تمام ملت ها (ادیان) می میرند مگر اسلام و دجّال را هلاک می کند، پس از او چهل سال در زمین زندگی می کند، سپس وفات می کند و مسلمانان بر او نماز خوانند.»
پی نوشت ها :
1- دجّال از ماده ی دجل بر وزن (درد) به معنای دروغگویی و حقّه بازی است.
2- صحیح ترمذی: باب ما جاء فی الدجّال ص 42.
3- صحیح ترمذی باب ما جاء فی الدجّال ص 42.
4- سنن ابی داوود.
5- باب 1-جمله ی 6 و 7.
6- حکومت جهانی مهدی: ص 198 به بعد.
7- بحارالأنوار: 194/52-195؛ الزام النّاصب فی القائم الحجّة: ص 202 و 228؛ آخرین امید: به نقل از آن دو.
8- معجم أحادیث الإمام المهدی: 328/3 ح 872؛ بحارالأنوار: 190/52 ب 25 ح 19.
9- کمال الدّین: 251/1 ب 23 ح 1، منتخب الأثر: ص 529 ف 6 ب 3 ح 1؛ بحارالأنوار: 70/51 ب 1 ح 11 و 278/52 ب 25 ح 172.
10- (عقبه بلندی و افیق بلده ای است مابین حوران و غور، نزدیک شام) کمال الدین: 526/2 ب 47 ح 1؛ إلزام النّاصب: 132/2؛ منتخب الأثر: ص 532 ف 6 ب 3 ح 7؛ معجم أحادیث الإمام المهدی: 132/3 ح 670.
11- لُدّ قریه ای است از قرای فلسطین، سرزمین فلسطین و لُدّ هم از بلاد شام و با افیق نزدیک است و هر دو از بلاد شام به حساب می آیند. معجم أحادیث الإمام المهدی: 556/1 ح 376؛ عقد الدّرر: ص 260 ب 12 ف 2 ش (135 ظ)- ص 270 (141 و).
12- معجم أحادیث الإمام المهدی: 74/4 ح 1145؛ بحارالأنوار: 276/52 ب 25 ح 171 و ص 308 ب 26 ح 84.
13- کمال الدّین: 336/2 ب 33 ح 7؛ منتخب الأثر: ص 602 ف 7 ب 9 ح 1؛ بحارالأنوار: 144/51 ب 6 ح 8.
14- رواه أبو داوود فی سننه ج 2 ص 342 و لفظه: أن النبی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) قال: لیس بینی و بینه نبی-، یعنی عیسی (علیه السلام) و انّه نازل، فإذا رأیتموه فاعرفوه، رجل مربوع إلی الحمرة و البیاض بین ممصرتین، کأن رأسه یقطر، و ان لم یصبه بلل، فیقاتل النّاس علی الإسلام فیدق الصلیب و یقتل الخنزیر، و یضع الجزیة، و یهلک الله فی زمانه الملل کلها الا الإسلام و یهلک المسیح الدّجال، فیمکث فی الارض أربعین سنة، ثم یتوفی فیصلّی علیه المسلمون.
15- بحارالأنوار: 384/52 ب 27 ح 194.

فصل سیم :
سخن شیخ صدوق راجع به دجال

شیخ صدوق می گوید: اهل عناد و انکار متعصبین اهل تسنن این گونه اخبار را تصدیق می کنند و آن را درباره دجال و غیبت وی و زنده بودن او را در این مدت طولانی روایت نموده اند که در آخر الزمان خروج می کند، ولی درباره قائم باور نمی کنند که او مدتی طولانی غایب می شود، آنگاه آشکار می گردد و جهان را پر از عدل و داد می کند، چنانکه از ظلم و جور پر شده باشد با اینکه پیغمبر و امامان بعد از آن حضرت صریحاً از این موضوع سخن گفته اند و او امام زمان را به نام و شخص و غیبت طولانی و نسب، شناسانده اند. آنها خواستند بدین وسیله نور خدا را خاموش کنند در صورتی که «و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره المشرکون.»
غالب اینان آنچنان در مقام انکار وجود و غیبت امام زمان به آن استدلال و احتجاج می کنند اینست که: می گویند این روایات که شما طایفه شیعه راجع به مهدی موعود روایت کرده اید از طریق ما اهل سنت روایت نشده است. و ما اطلاع نداریم. سپس صدوق می گوید: براهمه و یهود و نصاری که معتقد به نبوت پیغمبر ما نیستند به همین دلیل منکر پیغمبر ما می باشند. آنها می گویند: چون آنچه شما درباره پیغمبرتان نقل می کنید و معجزات و دلیل هایی که برای اثبات پیغمبری او می آورید مورد تردید ماست و یقین به آن نداریم، لذا اعتقاد به بطلان نبوت پیغمبرتان داریم، پس اگر ما بخواهیم آنچه را که اهل تسنن درباره عقیده ما نسبت به امام زمان می گویند بپذیریم و ملزم به آن شویم، آنها نیز باید آنچه را فرقه های مزبور نسبت به پیغمبر می گویند بپذیرند و ملزم به آن شوند، به خصوص که آنها از لحاظ جمعیت از اهل تسنن بیشتر هستند.
همچنین بعضی از دانشمندان اهل تسنن می گویند؛ عقل ما نمی پذیرد که یک نفر در زمان ما آنقدر زنده بماند که از لحاظ عمر از عمرهای عادی اهل زمان تجاوز کند، در حالی که به عقیده شما عمر صاحب شما امام زمان از عمر اهل زمان تجاوز کرده است. [1]
در پاسخ باید گفت: شما که قبول دارید دجال غایب است، و ممکن است عمر او از همه اهل عصر تجاوز کند، و درباره شیطان نیز همین عقیده را دارید، چگونه این معنی را درباره قائم آل محمد (ص) با آن همه روایاتی که درباره او و غیبت و طول عمر و ظهور وی برای اجرای امر خدا، و آن همه روایاتی که ما در این کتاب کمال الدین ذکر کرده ایم و آنچه را به طور مسلم پیغمبر فرموده که: هر چه در امت های پیشین بوده است، به عینه و بدون کم و زیاد و طابق النعل بالنعل، در این امت نیز می باشد، باور نمی دارید؟ از این گذشته در میان پیغمبران سابق و سفرای الهی، افرادی که اینگونه عمرهای طولانی داشته اند، بسیارند. نوح پیغمبر دو هزار و پانصد سال در جهان زیست.
قرآن مجید می فرماید: فلبث فی قومه الف سنه الا خمسین عاما یعنی نوح مدت نهصد و پنجاه سال برای دعوت مردم به دین خدا در میان قومش ماند. و در روایتی که ما با سند در این کتاب نقل کردیم؛ [2] مذکور بود که در قائم علامتی از نوح است که طول عمر باشد، بنابراین چگونه مخالفین طول عمر امام زمان را انکار می کنند، ولی نظائر آن را که عقل در رد و قبول آن دخالتی ندارد می پذیرند، بلکه اقرار به آن را بر خود لازم می شمارند؟ زیرا که از پیغمبر روایت شده است. ما می گوییم در خصوص امام زمان هم باید اعتراف کنند زیرا آن هم از پیغمبر (ص) روایت شده است.
همچنین لازم است از طریق سمع هم معتقد به وجود قائم شوند. کدام عقل باور می کند که اصحاب کهف سیصد و نه سال در غار بسر برند؟ آیا جز از طریق شنیدنی راه دیگری برای اعتقاد به آن هست؟ پس در این صورت چرا از طریق شنیدن از پیغمبر و ائمه معصومین، مخالفین، غیبت و ظهور قائم آل محمد را باور نمی دارند؟ چطور اینها به آنچه از وهب بن منبه و کعب الاحبار در محالاتی که اثری از آن در قول پیغمبر و منطق عقل دیده نمی شود اعتقاد پیدا می کنند، ولی آنچه را از پیغمبر و ائمه دین درباره قائم و غیبت و ظهورش بعد از تردید اکثر مردم و برگشتن مردم از دین و ایمان خود رسیده است، باور نمی دارند؟ چنانکه اخبار صحیح که از آن ذوات مقدسه رسیده گواه بر آن است. آیا این معنی جز زیر پا گذاشتن عقل برای رد حق و انکار آن، چیز دیگری می تواند باشد؟ چرا آنها نمی گویند که وقتی ما در این زمان مثالی برای عمر طولانی پیدا نکردیم، عمر طولانی مشهورترین فرد بشر را درباره مشهورترین فرد بشر نیز جاری می سازیم تا اینکه تصدیق قول صاحب شریعت (ص) را کرده باشیم؟ و می دانیم که هیچ فردی از قائم علیه السلام مشهورتر نیست، زیرا که نام مبارک او در شرق و غرب بر زبان های معتقدین و منکرینش جاری است. وقتی بنا باشد وقوع غیبت امام دوازدهم با آن همه روایاتی که از پیغمبر رسیده و به وقوع آن خبر داده است باطل گردد، عقیده به نبوت پیغمبر هم باطل می شود. زیرا فرض اینست که این پیغمبر از وقوع غیبت امام دوازدهم خبر داده و به اعتقاد مخالفین واقع نشده است، پس وقتی در یک جا دروغ او ثابت شود پیغمبر نخواهد بود. چطور آنها معتقدند که پیغمبر درباره عمار یاسر [3] خبر داد که گروهی ظالمی او را می کشند، و درباره امیرالمومنین علیه السلام فرمود: محاسنش از خون سرش رنگین می شود و درباره حسن بن علی علیه السلام فرمود: به وسیله زهر به شهادت می رسد، و درباره حسین بن علی علیهما السلام فرمود: با شمشیر شهید می شود، ولی آنچه را درباره قائم و وقوع غیبت او با تصریح به نام و نسبش خبر داده است، تصدیق نمی کنند؟ نه به عقیده ما پیغمبر بزرگ ما در تمام گفتارش راستگو و در همه احوال درست کردار بوده. موقعی ایمان بنده صحیح خواهد بود که از آنچه پیغمبر فرموده در خود احساس دلتنگی نکند، و در همه امور به تمام معنی تسلیم او باشد و هیچ گونه شک و ریبی در ایمانش راه نیابد. معنی اسلام این است. زیرا که اسلام به معنی تسلیم و انقیاد در برابر خدا و رسول است. و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره لمن الخاسرین [4]
از عجایب اینکه، مخالفین ما اهل تسنن روایت کرده اند که عیسی بن مریم (ع) از زمین کربلا گذشت و دید که چند آهو در آنجا گرد آمده اند. آهوها آمدند به نزد عیسی بن مریم و شروع به گریستن کردند. عیسی هم نشست و با آنها گریست. حواریون هم نشستند و گریه را سر دادند، در حالی که نمی دانستند عیسی چرا نشست و برای چه گریه می کند. بعداً پرسیدند یا روح الله چرا گریه می کنید فرمود: آیا می دانید این چه زمینی است؟ گفتند نه فرمود: این سرزمینی است که نور دیده احمل مرسل و جگر گوشه فاطمه زهرا که شبیه مادر من است در آن کشته می شود و همین جا مدفون می گردد. خاک این بیابان از مشک خوشبوتر است، زیرا تربت آن در تابناک شهید است و تربت انبیاء و اولاد انبیاء نیز چنین است. این آهوها با من حرف زدند و گفتند که ما به شوق تربت آن نازدانه با برکت در این بیابان می چریم و یقین دارند که در این زمین تأمین جانی دارند، سپس عیسی دست به پشکل های آهوان زود و آنرا بوئید و فرمود: پروردگارا اینها را آنقدر باقی بگذارد تا آنکه پدر این شهید مظلوم بیاید و آن را ببوید و باعث صبر و تسلی خاطرش گردد. گفته اند که آن پشکل ها ماند تا زمان امیرالمومنین علیه السلام که از کربلا گذشت و آن را بوئید و گریست و همراهان را نیز به گریه انداخت و داستان آن را به اصحاب خود اطلاع داد. آری اهل تسنن صدیق می کنند که پشکل های آهوان بیش از پانصد سال باقی ماند و ابر و باران و گذشت روزها و شب ها و سال ها آن را تغییر نداد، ولی تصدیق نمی کنند که قائم آل محمد باقی بماند تا آنگاه که با شمشیر قیام کند و دشمنان خدا را نابود گرداند و دین خدا را زنده کند، آن هم با آن همه اخباری که از پیغمبر و ائمه صلوات الله علیهم با تعیین نام و نسب و غیبتش در مدت طولانی رسیده است، و با اینکه روش پیغمبران پیشین در خصوص طول عمر هم درباره وی تجدید شده. آیا این جز از عناد و انکار حق، چیز دیگری هست؟
پی نوشت:
[1] باید دانست که شیخ صدوق متوفی بسال 381 هجری است و هنگام تالیف کمال الدین که این سخن در آن کتاب آمده تقریبا صد و بیست سال از عمر امام زمان گذشته است، زیرا گفتیم که آن حضرت در سال 255 متولد شده است. قبلاً هم گفتیم که مخالفین شیعه اشکال طول عمر امام زمان را از همان زمان ها که هنوز حضرت از صد و بیست سال کمتر داشته است به رخ دوستان حضرت می کشیدند و دانشمندان ما نیز از همان زمان ها پاسخ های مناسب و قانع کننده به آنها داده اند.
[2] رجوع کنید به باب 18.
[3] قال (ص):‌عمار تقتله الفئة الباغیة - و این گروه ظالم لشکر معاویه بود که در جنگ صفین چنانکه پیغمبر خبر داده بود؛ عمار یاسر صحابی بزرگ و عالیقدر پیغمبر (ص) را که جزو افسران سپاه امیر مومنان علی علیه السلام بود بقتل رسانیدند.
[4] سوره آل عمران آیه 85.

فصل چهارم :
خروج دجال
«دجّال» در زبان عربی به معنای «آب طلا» و طلا اندود کردن است و به همین علت، افراد بسیار دروغ‏گویی که باطل را حق جلوه می‏ دهند «دجّال» نامیده می ‏شوند. [1] .
دجّال ستمکاری است که در آخِرُالزّمان، مردم را گمراه خواهد کرد و در هر سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام مطرح شده است. [2] گاهی افرادی در هر سه جامعه دینی می ‏گویند: دجّال تولد یافته و زنده است.
در روایات فراوانی از خروج «دجّال» به عنوان نشانه ظهور و در برخی دیگر از آن به عنوان یکی از «اَشْراطُ السَّاعَة» یاد شده است. این نشانه، در کتاب ‏های اهل سنّت از نشانه‏ های برپایی قیامت دانسته شده [3]؛ ولی در منابع روایی شیعه از آن به عنوان حادثه‏ای مقارن ظهور حضرت مهدی ‏علیه السلام یاد شده است. [4]
در مورد اصل دجّال، چند احتمال وجود دارد:
یک. دجّال، نام شخص معینی نیست و هر کسی که با ادعاهای پوچ و بی ‏اساس و با توسل به حیله‏ گری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجّال است. اینکه در روایات از «دجّال»های فراوان سخن به میان آمده این احتمال را تقویت می ‏کند.
پیامبر اکرم ‏صلی الله علیه وآله فرموده است: «لاتَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّی یَخْرُجَ المَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی وَلایَخْرُجُ الْمَهدِیّ حَتَّی یَخْرُجَ سِتُّونَ کَذَّاباً کُلُّهُمْ یَقُولُ أَنَا نَبِیٌّ» [5]؛ «قیامت، برپا نمی ‏شود، تا وقتی که مهدی‏ علیه السلام از فرزندانم قیام کند و مهدی‏ علیه السلام قیام نمی‏ کند، تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگوید، من پیامبرم».
در روایات، از این «دجّال»ها و دروغگویان فراوان نام برده شده است، در بعضی دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجّال آمده است. [6]
از میان این «دجّال»ها، فردی که در دروغ‏گویی، حیله‏ گری و مردم فریبی سرآمد همه دجالان و فتنه ‏اش از همه بزرگتر است، نشانه ظهور مهدی ‏علیه السلام و یا برپایی قیامت است. بر این اساس دو نوع دجّال هست: یکی همان دجّال حقیقی و واقعی است که پس از همه «دجّال»ها می ‏آید و دیگری گروهی شیاد و دروغگویند که دست به فریب ‏کاری، تحمیق و گمراهی مردم می ‏زنند.
پیامبر اکرم ‏صلی الله علیه و آله می ‏فرماید: «پیش از خروج دجّال، بیش از هفتاد دجّال خروج خواهد کرد». [7]
حقیقت داستان دجّال، بیانگر این واقعیت است که در آستانه هر انقلابی افراد فریبکار و منافق - که معتقد به نظام‏ های پوشالی گذشته و حافظ سنت‏ ها و ضد ارزش‏ هایند - برای نگه ‏داشتن فرهنگ و نظام جاهلی گذشته، همه تلاش خود را به کار می ‏گیرند و با سوء استفاده از زمینه ‏های فکری و اجتماعی و احساسات مردم، دست به تزویر و حیله‏گری می ‏زنند تا آنان را نسبت به اصالت و تحقّق انقلاب و استواری رهبران آن، دلسرد و دو دل کنند و با شیطنت، آنان را به کژ راهه برند!
در انقلاب جهانی حضرت مهدی ‏علیه السلام، چنین خطری پیش ‏بینی شده است و از آنجایی که این انقلاب از همه انقلاب‏ های تاریخ بزرگتر و گسترده ‏تر است، خطر فریبکاران دجّال صفت نیز به مراتب بیشتر و گسترده‏ تر است. در آستانه ظهور، آنان همه تلاش خویش را به کار خواهند گرفت که مردم را فریب دهند و آنها را نسبت به نتیجه آن دلسرد و ناامید سازند و بالاخره از پیروزی حتمی آن جلوگیری کنند!
البته در این احتمال می ‏توان گفت: ممکن است یکی از آن دجّال‏ ها - صفات زشت در او بیشتر از همه متبلور است - نشانه ظهور باشد.
دو. احتمال دوم آن است که فردی معیّن و مشخص، به عنوان «دجّال» در دوره غیبت - با همان ویژگی‏ هایی که برای وی بیان شده است - خروج می‏ کند و مردم را به انحراف می ‏کشاند.
برخی با استناد بعضی از روایات او را زنده می ‏دانند. برای مثال گفته می ‏شود او در زمان حضرت رسول اکرم ‏صلی الله علیه وآله موجود بوده و تا زمان خروج زنده خواهد ماند. [8]
نگرانی مردم از دجّال بدان اندازه بود که خلیفه دوم هنگام فتح شام، از علمای اهل کتاب درباره دجّال پرسید. پس نام دجّال نزد افراد و جوامع دینی پیوسته مطرح بوده است و برخی از کتاب ‏ها و فیلم‏ ها نام «دجّال» بر خود دارند. «دجّال» لقب دغل ‏بازی است که نزد یهودیان «آرمیلوس» و نزد مسلمانان «صائد بن صید» نامیده می ‏شود. [9]
اصل داستان «دجّال» در کتاب ‏های مقدس مسیحیان نیز آمده است در انجیل واژه «دجّال» بارها به کار رفته و از کسانی که منکر حضرت مسیح باشند و یا «پدر و پسر» را انکار کنند، به عنوان «دجّال» یاد شده است:
«دروغگو کیست؛ جز آنکه مسیح بودن عیسی را انکار کند. آن دجّال است که پسر و پدر را انکار کند». [10]
طرفداران احتمال دوم به این روایت نیز استناد کرده ‏اند: اصبغ بن نباته از حضرت علی ‏علیه السلام پرسید: یا امیرالمؤمنین! دجّال کیست؟
آن حضرت فرمود: «دجّال صائد بن صائد (صید) است. بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و خوشبخت آن است که او را تکذیب کند. از شهری بر آید که آن را اصفهان نامند از دهی که آن را یهودیه گویند. [11] چشم راستش ممسوح و چشم دیگرش بر پیشانی است و مانند ستاره صبح می ‏درخشد، در آن نقطه عَلَقه ‏ای است که با خون در آمیخته است. و میان دو چشمش نوشته است: «کافر» هر خواننده و بی ‏سواد آن را می‏ خواند. در دریاها فرو می ‏شود و آفتاب با او می‏گردد. مقابل او کوهی از دود و عقبش کوهی سپید است که مردم تصور می ‏کنند طعام است. در زمان قحطیِ سختی خروج می ‏کند. در حالی که بر حمار سپیدی سوار است. هر گام حمارش یک میل است و زمین منزل به منزل زیر پایش نَوَردیده شود و بر آبی نگذرد جز آنکه فرو رود تا روز قیامت. به آوازی که همه جن و انس و شیاطین - در شرق و غرب - عالم آن را می‏ شنوند، فریاد کند: ای دوستان من! نزد من آیید. منم آنکه آفرید و تسویه کرد و تقدیر کرد و رهبری نمود. منم پروردگار شما.
دشمن خدا دروغ می ‏گوید!
او یک چشمی است که غذا می ‏خورد و در بازارها راه می ‏رود. به راستی که پروردگار شما نه یک چشم است، و نه غذا می ‏خورد، نه راه می ‏رود و نه زوال دارد! و برتر است خدا از این اوصاف؛ برتری بزرگی. آگاه باشید! بیشترِ پیروانش در آن روزگار ناپاک زادگانند و صاحب پوستین‏ های سبز! خداوند او را در شام بر سر گردنه‏ ای که آن را «افیق» نامند - به دست کسی که عیسی‏ علیه السلام پشت سرش نماز می‏ خواند - هنگامی که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد - خواهد کشت. آگاه باشید بعد از آن، حادثه بزرگ و قیامت کبری باشد. [12] .
سه. برخی نیز این احتمال را مطرح کرده ‏اند که مراد از «دجّال» همان سفیانی است که درکتاب ‏های اهل سنّت بیشتر به عنوان «دجّال» و در کتاب ‏های شیعی به عنوان سفیانی آمده است. [13] البته این احتمال مردود است.
چهار. دجّال، کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادی بر همه جهان است. برخی از اهل نظر، این احتمال را تقویت کرده و همه ویژگی ‏هایی را که برای دجّال بیان شده، با ویژگی‏ های استکبار برابر دانسته‏ اند.
«استکبار» به معنای واقعی، دجّال است که خود را قیّم ملت‏ ها می ‏داند و با تکیه به ثروت انبوه و قدرت عظیم، در همه جای زمین دخالت می‏ کند و همه را به زیر سلطه خویش می‏ آورد. [14]
در منابع اهل سنّت عمدتاً سخن از کشته شدن دجّال به دست حضرت عیسی ‏علیه السلام است. [15]
پی نوشت:
[1] ر.ک: لسان العرب، ج 4، ص 294.
[2] ر.ک: کنزالعمال، ج 14، ص 282 - 323.
[3] صحیح مسلم، باب فی الآیات التی تکون قبل الساعة، ح 1، سنن ترمذی، ج 4، ص 507، سنن ابن داوود، ج 4، ص 115.
[4] کمال ‏الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 250.
[5] الارشاد، ج 2، ص 371.
[6] بحارالانوار، ج 52، ص 209؛ کنزالعمال، ج 14، ص 200 - 198.
[7] کنزالعمال، ج 14، ص 200.
[8] ر.ک: کتاب الغیبة، ص 113، ح 86.
[9] توفیقی، حسین، هزاره‏ گرایی در فلسفه تاریخ مسیحیت، ص 26.
[10] رساله یوحنا، باب 2، آیه 18 و 22.
[11] در پاره ‏ای روایات محل خروج او سجستان ذکر شده است. کمال ‏الدین، ج 1، ص 250.
[12] کمال ‏الدین و تمام النعمة، ج 2، ص 527، ح 1.
[13] کتاب الغیبة، ص 463.
[14] تاریخ غیبت کبری، 532 - 536.
[15] تفسیر الطبری، ج 3، ص 290، تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 579.

فصل پنجم :(بسیار مهم و مخلص کلام)
آیا دجال یهودی است

صدوق در کمال الدین از نافع از عبد الله بن عمر روایت کرده که گفت: یک روز پیغمبر صلی الله علیه و آله نماز صبح را با اصحاب گزارد، آنگاه با آنها برخواستند تا به در خانه ای در مدینه رسیده درب خانه را کوبیدند، زنی از خانه بیرون آمد و پرسید: یا ابا القاسم چه می خواهی؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای مادر عبد الله اجازه می دهی عبد الله را ببینم؟ عرض کرد: با عبد الله چکار دارید؟ به خدا قسم او عقل درستی ندارد و لباس خود را کثیف می کند و مرا دعوت به امر عظیمی می نماید. فرمود: با این وصف اجازه بده من او را ببینم زن گفت مانعی ندارد ولی اگر بی ادبی از او سر زد طوری نیست؟ فرمود: نه. گفت: داخل شوید.
وقتی پیغمبر داخل خانه شدند، عبد الله پارچه ای بخود پیچیده بود و در آن غرولند می کرد. مادرش گفت: ساکت باش و درست بنشین این محمد است که برای دیدن تو آمده. عبد الله ساکت شد و نشست و به پیغمبر گفت: اگر مادر ملعونم مرا به حال خود می گذاشت به شما خبر می دادم که شما قائل به خدایی من هستید یا نه؟ پیغمبر (ص) پرسید: چه می بینی؟ عرض کرد: حق و باطلی می بینم، و تختی را بر روی آب می بینم. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و اینکه من پیغمبر خدایم. عبد الله گفت: تو شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و اینکه من پیغمبر خدایم. چه خداوند از این لحاظ تو را سزاوارتر از من قرار نداده است. چون روز دوم شد، و پیغمبر (ص) نماز صبح را با اصحاب گزاردند، مجددا آمدند درب خانه عبدالله را کوبیدند، مادر عبد الله آمد به پیغمبر عرض کرد: داخل شوید.
چون پیغمبر داخل خانه شدند، دیدند عبدالله بالای درخت نخلی با صدای بلند آواز می خواند. مادرش گفت ساکت شو و پایین بیا اینک محمد نزد تو آمده است. چون فرود آمد به پیغمبر گفت: اگر مادر ملعونم مرا به حال خودم می گذاشت به شما می گفتم که شما قائل بخدایی من هستید یا نه.
چون روز سوم فرا رسید، پیغمبر (ص) نماز صبح را با اصحاب گزاردند، سپس برخاستند و به آنجا آمدند. دیدند او میان گوسفندان است و به اهنگ شبان ها آواز می خواند، مادرش گفت: ساکت شو و بنشین. این محمد است که نزد تو آمده است. در آن روز چند آیه از سوره دخان بر پیغمبر نازل شده بود و پیغمبر در نماز آن روز قرائت فرموده بود. سپس به عبد الله فرمود: شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و اینکه من پیغمبر خدا هستم. عبد الله هم گفت: تو شهادت بده که جز خدای یگانه خدایی نیست و من پیغمبر یگانه خدا هستم، خداوند از این لحاظ تو را از من سزاوارتر قرار نداده است. پیغمبر (ص) فرمود چیزی را در سینه خود برای تو پنهان کرده ام آن چیست؟ گفت: دود است دود. پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: خوار باشی که از آنچه برایت مقرر شده هرگز تجاوز نمی کنی و به آرزوی خود نائل نمی گردی و به چیزی بیش از آنچه خداوند تو را بر آن قدرت داده است، نمی رسی.
آنگاه به اصحاب خود فرمود: خداوند هیچ پیغمبری را مبعوث نگردانید جز اینکه قوم خود را از خطر وجود دجال ترسانیدند. خداوند او را تا امروز به تأخیر انداخت که او را به بینید، مطلب بر شما مشتبه نگردد و اگر شما را به خدایی دعوت کرد، اعتنا نکنید، زیرا خدای شما یک چشمی نیست. [1] او در حالی که سوار بر الاغی است که فاصله میان دو گوشش یک میل راه باشد خروج می کند. بهشت و جهنم با اوست، و هم کوهی از نان و نهری پر از آب دارد. بیشتر پیروان او یهودی و زنان و عرب های بیابانی هستند. او جز مکه و حومه آن به همه جای روی زمین قدم می گذارد. [2] .
پی نوشت:
[1] گفتیم که دو چشمی و جسم هم نیست. مقصود پیغمبر فقط معرفی دجال است که یک چشم دارد.
[2] موضوع آمدن دجال در آخر الزمان و اوصاف و علائم او و الاغش، بیش از آنچه در روایات شیعه است، از طرق اهل تسنن نقل شده است. قسمت عمده آن را احمد حنبل پیشوای فرقه حنبلی ها در کتاب مسند از عبد الله بن عمر نقل کرده است باید در فرصت های مناسب اسناد این روایات به دقت مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد و صحت و سقم آن معلوم گردد، تا به توان آنچه را صحیح و معتبر است اخذ کرد و بقیه را حذف نمود.
آنچه مسلم است؛ موضوع دجال و مبارزه او با دولت حقه در پایان جهان؛ در اخبار و ادبیات ایرانی و عرب و خارجی آمده است.
با این فرق که بعضی رهبر جبهه مخالف او را حضرت عیسی و بعضی قائم آل محمد می دانند و در هر صورت تطبیق دجال و اوصاف و علائم او و الاغش با بعضی از اختراعات کنونی و آینده یا رئیس دولتی که مادی صرف و دارای دستگاه تبلیغاتی بسیار نیرومند باشد و غیره چیزی نیست که به توان بر آن اعتماد کرد.
قبلاً گفتیم که قاتل دجال خود امام زمان است، اگر در بعضی از روایات سنی و شیعه و مسیحی و غیره رسیده که حضرت عیسی او را می کشد، اشتباه در تطبیق است؛ به خصوص که مسیحیان منجی عالم را به جای مهدی موعود، عیسی بن مریم می دانند.
در روایتی که در منتخب الاثر صفحه 480 از اربعین خاتون آبادی به نقل از فضل بن شاذان از مفضل بن عمر از حضرت صادق (ع) آورده است، حضرت صادق از جدش پیغمبر (ص) نقل می کند که از دجال سخن گفت و قریه ای که از آنجا بیرون می آید و بعضی از علائم او را بیان کرد و فرمود: وی ادعای خدایی می کند. در اولین روزی که خروج می نماید هزار نفر یهودی و زنازادگان و شرابخواران و نوازندگان و بازیگران و عرب های بیابانی، و زنان به وی می گروند!‌ تا آنکه فرمود: دجال زنا و لواط و سایر منکرات را مباح می کند تا جایی که مردان و زنان و پسران به طور آشکار و عریان در اطراف خیابان ها یکدیگر را در آغوش می گیرند!!
یاران او در خوردن گوشت خوک و میگساری و ارتکاب هر گونه فسق و فجوری افراط می کنند، و جز مکه و مدینه و مراقد ائمه تمام نقاط زمین را می پیماید وقتی سرکشی او از حد گذشت و ظلم او و پیروانش همه جا را گرفت، کسی که عیسی بن مریم در پشت سر وی نماز می گزارد؛ او را به قتل می رساند.

فصل ششم :
اصبغ بن نباته عرض کرد:
یا امیرالمومنین دجال کیست؟
فرمود: بدانکه دجال صائد بن صید است. شقی کسی است که ادعای او را تصدیق کند و سعادتمند کسی است که او را تکذیب نماید. از شهری که آن را اصفهان می گویند و قریه ای که معروف به یهودیان است بیرون میاید. چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست، و مانند ستاره صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است، در پیشانی وی نوشته است این کافر است؛ هر شخص باسواد و بی سواد آن را می خواند. داخل دریاها می شود و آفتاب با او می گردد. در جلو رویش کوهی از دود است، و پشت سر او کوه سفیدی است که مردم آن را طعام گندم می بینند. وی در یک قحطی سختی میاید، و بر الاغ سفید سوار است، یک گام الاغش یک میل راه است. زمین در زیر پای او نوردیده می شود. از هیچ آبی نمی گذرد مگر اینکه تا روز قیامت خشکیده شود.
با صدای بلند خود چنان ندا درمی دهد که از مشرق تا مغرب جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند، میگوید: ای دوستان من بیایید به سوی من. منم آن کسی که بشر را آفریدم و اندام آنها را معتدل و متناسب نمودم و روزی هر کسی را تقدیر نموده و همه را بیافتن آن راهنمایی می کنم. من آن خدای بزرگ شما هستم. دجال دشمن خدا دروغ می گوید، او یک چشم دارد غذا می خورد و در بازارها راه می رود. در صورتیکه خداوند شما نه یک چشمی است [1] و نه غذا می خورد و نه در بازارها راه می رود و فناپذیر نیست.
غالب پیروان او در آن روز اولاد زنا هستند و چیز سبزی بر سر و دوش دارند، خداوند او را در شام در تلی معروف به تل افیق سه ساعت از روز جمعه برآمده، به دست کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می گزارد، می کشد. بدانید که بعد از آن حادثه بزرگی روی می دهد.
عرض کردیم: یا امیرالمؤمنین آن حادثه چیست؟ فرمود: آمدن دابه الارض از سمت صفا است، انگشتر سلیمان و عصای موسی با اوست آن انگشتر را بر روی هر مؤمنی که می گذارد، در جای آن نوشته می شود: این مؤمن حقیقی است و بر روی هر کافری بگذارد، نوشته می شود این کافر حقیقی است. تا جایی که مومن صدا می زند ای کافر وای بر تو و کافر صدا می زند: ای مؤمن خوش به حالت دوست داشتم من هم امروز مثل تو بودم و به چنین سعادتی برسم. سپس دابه الارض سر خود را بلند می کند و مردمی که در بین مشرق و مغرب هستند، بعد از طلوع خورشید از جانب مغرب به اذان خدا او را می بیند. در آن وقت دیگر توبه برداشته می شود. نه توبه ای قبول و نه عملی به سوی خدا بالا می رود، و ایمان کسی که پیشتر ایمان نیاورده یا در حال ایمان خیری کسب نکرده بود، به حال صاحبش سودی ندارد. آنگاه حضرت فرمود: از آنچه بعد از آن روی می دهد، از من نپرسید. زیرا حبیبم رسول خدا با من عهد بسته که جز به عترت خود اطلاع ندهم.
نزال بن سبره به صعصعه گفت: مقصود امیرالمؤمنین از این حرف چه بود؟ صعصعه گفت: ای پسر سبره آن کسی که عیسی بن مریم پشت سر او نماز می گزارد، دوازدهمی از عترت نهمی از اولاد حسین بن علی علیه السلام است و اوست خورشیدی که از مغرب خود یعنی محلی که ناپدید شده طلوع می کند و در بین رکن و مقام ظاهر می شود و زمین را پاک می کند و ترازوی عدل را برقرار می نماید، به طوریکه هیچ کس به دیگری ظلم نمی کند. امیرالمؤمنین علیه السلام هم فرمود: که حبیبش پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله از وی پیمان گرفته که آنچه بعد از آن روی خواهد داد جز به عترت وی، به کسی اطلاع ندهد. صدوق این روایت را در کمال الدین از نافع از عبد الله بن عمر و او از پیغمبر صلی الله علیه و آله هم روایت نموده است.



فصل هفتم :
فایل PDF احادیث دجال شناسی (هشام بن عامر مى گوید ، از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که مى فرمود : " در فاصله میان آفرینش آدم علیه السلام تا رستاخیز ، قضیه اى بزرگتر از دجال وجود ندارد)
دریافت
حجم: 399 کیلوبایت

فصل آخر (عصاره کلام) :
شناخت ذات دجال : فایل PDF
دریافت
حجم: 195 کیلوبایت
توضیحات: روایت حضرت علی درباره دجال

کل این مطلب در فایل PDF
دریافت
حجم: 1.31 مگابایت
  • shen

نظرات  (۲)

جالب بود
  • دانلود آهنگ جدید فارسی
  • با سلام خدمت شما دوست عزیز
    امیدوارم سال خوبی داشته باشید

    اگه دوست دارید آهنگ های جدید و باحال را دانلود کنید... حتما به سایت ما مراجعه کنید.

    سایت ما: wwww.musicgelyan.com

    با تشکر
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی